عبدالله مستوفى
504
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از اداى قروض ، در هريك از املاك خود قصرى هم خواهد ساخت . ميدانيم وزارتها و رياست وزراى سابق شاهزاده بواسطهء حمايت روسها بود و در اينوقت روسى در كار نبود كه كارى به اين كارها داشته باشد و براى شاهزاده لازم بود وجاهت داخلى پيدا كند و ضمنا رشتهء قديمى بندوبست با دمكراتها را محكمتر نمايد . اين بود كه از سردستههاى بازاريها و اشخاص متنفذ آنها تملق ميگفت و بامير المؤمنين على عليه السلام تأسى جسته ، شبها نان و خرما بدر خانهها ميبرد . ولى دمكراتها هم چون قدرت خارجى او تمامشده بود ، ديگر سنگى در ترازوى او نميگذاشتند . چنان كه در اينوقت او را بآقا حاجى مخبر السلطنه ( جناب آقاى مهديقلى هدايت ) فروختند و كابينهء وزراء كه ميخواست با ورود يكى از دمكراتها در هيئت وزراء رضامندى اقليت را هم بدست بياورد ، آقاى هدايت را به سمت وزارت ارزاق وارد كابينه كرده باز سر شاهزاده بىكلاه ماند وزارت ارزاق ورود آقاى حاجى مخبر السلطنه بكابينه ، به سمت وزارت ارزاق ، در اوائل محرم بود . دمكراتها بموجب سنت سنيهء خود كه با كمال بىاطلاعى از هر چيز اظهار وقوف و اطلاع ميكردند و « با مشك خالى پرهيز آب گفته » و به همه كس تهمت ميزدند ، و عدههاى همراهى زياد در كار نان شهر بايشان داده و ايشان را بر ضد كاركنان ارزاق ، البته بيشتر بر ضد من كه سوابق گلكشتى با آنها داشتم ، برانگيخته بودند . ايشان با اين زمينه وارد كار شدند ، ولى بعد از يكهفتهاى كه با تمام قواى خود تفتيشات و تحقيقات كرده و دانستند كه من فداكار جدى و تقريبا مجانى عامه هستم ، بىاندازه به من اعتماد پيدا كرده و بقول خودشان كه بعدها در ضمن صحبت ميگفتند ، آمده بودند « شر بد نفس متقلبى را از سر عامه بكنند ، رفيق امين طرف اطمينان پيدا كردند . » من با ايشان كيل دمپختپزى را گرفته ، قيمت آن را در يكمن سى و دو شاهى بستيم كه بعد از آنكه گندم تمام شد و ديگر نتوانستند با نان مردم شهر را اسير كنند ، مقدمات كار دمپختپزى حاضر باشد و ضمنا كارخانههائى كه بتوانند روزى دو سه خروار برنج دمپخت كنند ، بسعى بعضى از تجار و كسبه دائر و اسباب كار از هر حيث آماده شد . ماه عقرب را هم بهمينطورها گذرانديم ، ولى گندم و جو بانبار ميرسيد و اكثر حوالجاتى كه براى دريافت گندم از انبار بنانواها ميدهيم ، دست آنها ميماند و آنها از ذخيرهء چهار پنج روزهء خود ، دكان خود را ميگردانند و احيانا دكانهاى آنها بسته ميماند و ازدحام ساير دكانها زيادتر و مردم نارضامندتر ميشوند . هر قدر از عدهء دكانهاى نانوائى كسر مىشود ، دمپختپزى به راه ميافتاد ولى مردم نميخواهند دمپخت بخورند و نان را با همهء زحمتى كه تحصيل آن دارد ، بر اين غذاى برنجى ترجيح ميدهند . كابينهء عين الدوله عين الدوله موقع را مناسب ديده ، سردستههاى بازاريها را بوعدهء اينكه اگر رئيس الوزراء شود نان را فراوان خواهد كرد ، با خود همراه كرده آنها بدوره افتاده و از علما استمداد كردند . از علماى مبرز شهر كسى با آنها همراه نشد ، رفتند سيد مصطفى قناتآبادى